اگر کمکم کنی

داشتم به اين فكر ميكردم كه ...

.... كه خيلي جالبه كه ما آدما كنار هم زندگي ميكنيم ولي هر كي براي خودش  .

بر خلاف بعضي ها كه ديگه خسته شدن من تازه دچار يه حسي شدم كه خسته بودن را برام  بي معنا كرده !

به نظر ميرسه ديگه هيچ چيز نميتونه منو آروم نگه داره . وقتي به اين فكر ميكنم كه خدا از روحش در ما دميده چه طور ميتونم تواناييهام  نديده بگيرم چه طور ميتونم ببينم ارزشي مثل تو ساكن مونده . نه نميشه ... ما براي غصه و خستگي و بيهودگي اينجا نميومديم .

احساس ميكنم بايد برم يه سفر. بايد از خيلي ها  گذر كنم . گذر نه ! اگه از كسي بگذرم دست اون رو ميگيرم شايد اون هم بين راه دست يكي ديگه رو گرفت . تا جايي كه تمامون در اوج مقصد باشيم در حالي كه دستي كه گرفتيم هنوز رها نكرديم !

اين يه آرزو نيست برام يه واقيعته  چون از تو كمك ميخوام !

خوبی یا هستی ؟!

هوا سرده . همه جا تاريكه . سكوت مطلق . با يه نسيم ميشه حركت خاك رو احساس كرد و من اينجا ايستادم در حالي كه شعله هايي اندك هنوز در من پا بر جاست . باز هم نسيم مي وزه و شعله ها رو آزرده ميكنه بعضي ها خاموش ميشن و دوباره با مشقت روشن ميشن . پس هنوز زنده ام ! باورم نميشه داشتم از دست ميرفتم !!

يه سايه اي را از دور ميبينم كه داره مياد . ته دلم خالي ميشه اظطراب وجودم رو ميگيره تعداد زيادي از شعله ها خاموش ميشن سردم ميشه . سايه نزديكتر ميشه .

به اين فكر ميكنم كه چرا بايد به خاطر بدي ديگران من هستي خودم رو از دست بدم . سر انگشتام يخ ميزنه . باز هم نزديكتر شد . نميخوام اون چيزي كه بودم نباشم . سعي ميكنم سريع نفس بكشم .

به خودم فكر ميكنم شعله ها دوباره روشن ميشن . به آنچه بودم فكر ميكنم شعله ها گر ميگيرن . به تو فكر ميكنم اينبار فقط به خوبيهات كه ارزش هر چيزيو داره ! سرتا پام شعله ور ميشه صداي جرقه ها رو ميشنوم كه از شادي خودشمون رو به هر سويي پرتاب ميكنن . به خدا فكر ميكنم انفجار نور و حرارت رخ ميده ! فريادهاي ديوانه وار شعله ها همه جا رو پر ميكنه زمان شروع به لرزيدن ميكنه !

نفسهام سريع و بلند شده ! خيلي بي تابم به اطرافم نگاه ميكنم از كدوم سمت بايد برگردم ؟!

باورم نمیشد!

دوباره صداي قلبمو ميشنوم ! با نفسهام هماهنگ نيست . به سختي نفس ميكشم ولي قلبم به شدت ميزنه!

ديگه بوي خوني كه از دهانم بيرون زد آزارم نميده

پر از گرد و غبارم  كه سنگينم كرده

 زخمهام بدنمو ميسوزونه ...

يه چيزي داره خفم ميكنه! با تمام قدرتي كه از تو گرفت !

هنوزم روي خاكم . باورم شد كه اون كسي نيستي كه يقين داشتم وگرنه ...

... تظاهر !

حقايقه كه داره كمرمو ميشكونه . از درون داغون و تيكه تيكه ام كرد! باورهامو تازيانه زدي .

اما به اين راحتي تسليم نميشم . اصلا تسليم نميشم . دوباره بلند شدم و رو زانو ايستادم چون حرفامو باور دارم

من هنوزم معتقدم كه ميشه خوب بود

ميشه ايستاده مرد!!

There dosn't seem to be anything wrong with you

وقتی بد بودم همه خوب بودن برام!

حالا که خوب میشم همه بد شدن حتی او ...

گویا وقت انتقام کشی از منه ! 

شاید داره عدالت اجرا میشه !!

این روزا فقط صبر میخوام

از اول میدونستم تویی

آدمهايي از پشت بر بر من ميخندد و فكر ميكنن من نميدانم

 

بگذار بخندند تا بدونن چقدر ميتوان بزرگ بود!

 

تو هم اينگونه  شاد باش

 

تاسف خوردم

ادامه نوشته

پنجره رو باز میکنم و یه نفس عمیق میکشم . شروع به نفس کشیدن میکنم !

چه لذتی داره که ناخودآگاه نفس نکشیم بلکه با هر نفس بفهمیم که داریم نفس میکشیم !

یه نگاه به اطرافم می اندازم همه چیز زیباست تا حالا فقط نگاه میکردم تنها میدیدم ولی وقتی به عمق وجود چیزهای اطرافم نگاه میکنم فکر میکنم ...

درخت توی باغچه رو میبینم  چه زیبایی اعجاب انگیزی باور کردنی نیست

از این همه زیبایی  لرزیدم  و لبخند روی لبم میشنه

فکر کنم خدا رو دیدم!

کاش بودی ایکاش نبودم

 

به آدمایی فکر میکنم که به من فکر میکنن

به آدمایی نیاز دارم که به من فکر نمیکنن

خدایی رو فراموش کردم که هست ...

چقدر کم شدم!

 

همه برای هم

 

تا مغر و استخوان گرفتار خودمون شديم.

ديگران ؟

هه ... فقط زماني برامون مهم هستن كه حرفي براي گفتن داشته باشيم  ولي وقتي خوش ميگذرونيم چه اهميتي داره باشن يا نه درهر حال داره خوش ميگذره .

بزار بگم زمزمه ديگران درموردت چيه :

واي از اون روزي كه دريا امن و آفتابي باشه

واي از اون روزي كه رنگ آسمون آبي باشه

آره وقتي بودن ديگران رو ميخواي كه بتوني باهاشون درد و دل كني .

من ؟

فكر كنم منم مثله توام . اما يه فرقايي هست من نميخوام اينجوري باشم من احساس گناه ميكنم . 

كجايي ؟ توي چه عالمي هستي ؟ شبانه روز توي فكر تخليه كردن خودمونيم . بيا دو نفري شايد هم سه نفري و يا بيشتر درداي يكي ديگر رو خالي كنيم . بيا هديه اي جز شادي بهش نديم .

...

همش حرف مفته؟ ... چون كسي گوش نميده ... ميخونن!

 

كاش ميشد فقط يكبار ديگه از شوق باد شدن يك بادكنك فرياد شادي بكشم

كاش ميشد ...

كاش ميتونستم ...

It Cant be Help

بين آدما كسي رو نيافتم كه بتونه بمن آرامش بده . مثله كشيدن اره بر استخوان ساق پا زمان برام دردآوره شده

چقدر كدر رفتار ميكني ! كه من همه ي توانم رو به كار ميگيرم و تو فقط زبانت رو . افكارم بدجوري بهم گره خورده . ميفهمي ولي نمخواي توجه كني !

هر چه بيشتر صعود كنم سقوطم سختره .  اگه ياري نكنه خواهم افتاد بي هيچ ترديدي .

فكر كنم توان منم ديگه تموم شد ديگه  از من انتظاري نداشته باش ولي من ازت دارم..........

نه منم ازت ندارم اگه كاري مي خواستي  بكنی تا حالا كرده بودی

مثله اينكه فقط منم كه ...

1385

امسال با سالها دیگه فرق داره چون من تصمیم گرفتم تغییر کنم و تغییر بدم

این یه فرصت دوبارست انگار نور ازم میباره!!

موقع تحویل سال نو بر خلاف سالهای گذشته بدجوری ذوق زده شدم ! حتی رفتم جلوی آیینه به خودم هم تبریک گفتم!

سال نو همه ی شما مبارک