حیثیت!!
مورچه سعي ميكرد دونه ي گندم رو به لونه اش برسونه . ديگه چيزي نمونده بود تا موفق بشه كه دونه ي گندم رو ازش گرفتم .
مورچه مدام اطرافم حركت ميكرد وگاهي به سمت كفشهايم مي آمد و با شاخكهايش كفشم رو لمس ميكرد شايد هم داشت ضربه ميزد! .
نميدونم چرا وقتي ميدونست هيچ شانسي براي پس گرفتن دونه ي گندم نداره باز هم سعي ميكرد .شايد ميخواست مثل ما نباشه ! .
دلم به حال ضعيف بودنش سوخت دونه گندم رو گذاشتن جلوي لونه اش ولي اون ديگه به گندم توجه اي نميكرد .
مورچه هنوز داشت با تمام وجود به كفشم ضربه ميزد!!!
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۱۲/۱۴ ساعت توسط مرتضی
|